لغت نامه دهخدا
حرص گرفتن. [ ح ِ گ ِ رِ ت َ ] ( مص مرکب ) عصبی شدن: حرصم گرفت؛ عصبی شدم.
حرص گرفتن. [ ح ِ گ ِ رِ ت َ ] ( مص مرکب ) عصبی شدن: حرصم گرفت؛ عصبی شدم.
عصبی شدن
💡 5 رباخوار، بسيار ناسپاس و گنهكار است. او با گرفتن ربا خود را ضامن مردم، زندگى خود را حرام، عباداتش را باطل، و حرص و طمع قساوت را بر خود حاكم مى گرداند. (كفّار اثيم )
💡 حرص و طمع ملک منصور میرزا شعاعالسلطنه فرزند مظفرالدین شاه و حاکم فارس در ضبط و گرفتن مالکیت روستاهای موفق و ستم در حق مردم در دوران حکومتش بر فارس در سالهای ۱۹۰۱-۱۹۰۲ و ۱۹۰۴-۱۹۰۵ باعث شد بازاریها و روحانیها و مالکهای خرد و کلان در شیراز یه انقلاب مشروطه بپیوندند..