جوانمرگ شده
مترادفها
فوت شده، درگذشته، جان باخته، از دنیا رفته
لغت نامه دهخدا
جوانمرگ شده. [ج َ م َ ش ُ دَ / دِ ] ( ص مرکب ) نفرینی است جوان را.
فرهنگ فارسی
نفرینی است جوان را
جمله سازی با جوانمرگ شده
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 از حاصل ازدواج محمدخان با نبات خانم سه فرزند بجا مانده که هر یک بخشها و املاک بزرگی از منطقه خداآفرین را ریاست و حکمرانی کردهاند (به ترتیب سن): جوادخان، سلطنت خانم و حاج صفقلی خان. جوادخان صاحب دو فرزند پسر به نامهای فرخ خان لیثی و شیریندیل خان شده ولی چون زود جوانمرگ میشود، فرزندان آن به ریاست ایلی نمیرسند. خواهر محمدخان (با نام نامعلوم) سر زا اول از دنیا میرود که از آن دختری به نام ماه پری زنده میماند و زن نخست حاج صفقلی خان میشود.
💡 خبر ناگهانی از اینکه او در اوج اشتیاق به زندگی، بر اثر حادثهای تلخ جوانمرگ شده است، تمام دوستان و نزدیکانش را در سوگ عمیقی فرو برد.
💡 وقتی فردی در سنین پایین و در حالی که آیندهای روشن پیش رو داشته جوانمرگ شده، جامعه معمولاً با احساس ناعدالتی و غم بسیار زیادی روبرو میشود.
💡 یکی از دلایل اصلی ناراحتی خانوادهها این است که فرزندشان در حالی که هنوز بسیاری از رویاهایش محقق نشده بود، به طور ناگهانی جوانمرگ شده است.