جو برهنه

لغت نامه دهخدا

جو برهنه. [ ج َ ب ِ رَ ن َ / ن ِ ] ( اِ مرکب ) نوعی از جو که پوست ندارد. ( آنندراج ). در بعض ولایات جو بی پوست را نامند. ( فلاحت نامه ). سلت. ( برهان قاطع ). خندروس. ( ذخیره خوارزمشاهی ). طراغیس. حنطه رومیه. ( بحر الجواهر ).

جمله سازی با جو برهنه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 درخت ا زچه برهنه نشست در مه دی که در تموز همیداشت جامه الوان

💡 و چنانچه آدم دست به شجره نيك و بد دراز نمى كرد تا ابد درجهل باقى مى ماند تا آنجا كه حتى نداند برهنه بودن زشت و ناپسند است، و براى همىشه در بهشت باقى مى ماند.

💡 بسر برهنه چون خور تو بعجز اگر درآئی بسپهر رفعت البته که صاحب کلاهی

💡 به دست صبر که هرگز نمی‌رسد به عنان به پای شوق که آید برهنه بر سر خار

💡 پنجم: اينكه تو سير نباشى و او گرسنه، تو پوشيده نباشى و او برهنه، توسيراب نباشى و او تشنه باشد.

💡 او یکی از کارگردانان مشهور فیلم‌های سکسنتفاعی و فیلم‌های حاوی برهنگی بود. از فیلم‌های او می‌توان به برهنه بر ماه اشاره کرد.

تالی یعنی چه؟
تالی یعنی چه؟
روزنه یعنی چه؟
روزنه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز