جهان ارای

لغت نامه دهخدا

( جهان آرای ) جهان آرای. [ ج َ ] ( نف مرکب ) جهان آرا. جهان آراینده. آرایش کننده جهان:
امیر عالم عادل محمد محمود
خدایگان جهان خسرو جهان آرای.فرخی.ای جهان آرای شاهی کز تو خواهد روز رزم
پیل آشفته امان و شیر شرزه زینهار.فرخی.چون جهان آرای دیدم روی تو
چشم از روی جهان دربسته ام.؟|| نام ماه ششم از ماههای ملکی. ( برهان ). رجوع به جهان آرا شود.

فرهنگ فارسی

( جهان آرای ) جهان آراینده آرایش کننده جهان، ( جهان آرا ی ) ( صفت ) ۱- زینت دهند. جهان آرایش کنند. دنیا. ۲- ماه ششم از ماههای فلکی.

جمله سازی با جهان ارای

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 پرتو حسن تو خورشید جهان آرایی است که بغیر از دل صائب همه جا می افتد

💡 بوی آن باغ و بهار و گلبن رعناست این بوی آن یار جهان آرای جان افزاست این

💡 که می‌برد خبر از من بدان جهان آرای که زینهار تو و عهدِ من برایِ خدای

💡 زاهد از حسن جهان آرای جانان می کند آنقدر ذوقی که دیوار گلستان کرده است

💡 عکس پروینست یا قندیل مه یا شمع مهر یا چراغ زهره یا روی جهان آرای دوست