لغت نامه دهخدا
جریحه دار گردیدن. [ ج َ ح َ / ح ِ گ َ دی دَ ] ( مص مرکب ) در تداول فارسی زبانان، زخمی و مجروح شدن، چنانکه گویند: قلب انسان از دیدن آن جریحه دار می گردد. رجوع به جریحه شود.
جریحه دار گردیدن. [ ج َ ح َ / ح ِ گ َ دی دَ ] ( مص مرکب ) در تداول فارسی زبانان، زخمی و مجروح شدن، چنانکه گویند: قلب انسان از دیدن آن جریحه دار می گردد. رجوع به جریحه شود.
💡 در نخستین مورد، خامنهای با محکوم کردن فوری حمله به دانشجویان گفت که به خاطر این واقعه «قلبش جریحه دار شده» و در مورد دوم، با تأخیری چند هفتهای، این حملات را «جنایت» دانست؛ ولی با وجود تمام این واکنشهای رسمی، عملیات نیروهای لباس شخص علیه منتقدان حکومت ایران در طول سالهای گذشته کمابیش ادامه داشته و این نیروها به خاطر چنین حملاتی مورد محاکمه قرار نگرفتهاند.
💡 «هر کس علناً در انظار و اماکن عمومی و معابر تظاهر به عمل حرامی نماید، علاوه بر کیفر عمل تا ۷۴ ضربه شلاق محکوم میگردد و درصورتی که مرتکب عملی شود که نفس عمل دارای کیفر نمیباشد ولی عفت عمومی را جریحه دار نماید، فقط تا ۷۴ ضربه شلاق محکوم میگردد.