جدا گرفتن
مترادفها
جدا کردن، متمایز کردن، تفکیک کردن
متضادها
پیوند دادن، وصل کردن، متحد کردن، چسباندن
لغت نامه دهخدا
جدا گرفتن. [ ج ُ گ ِ رِ ت َ ] ( مص مرکب ) علیحده گرفتن. منفرد گرفتن. تنها گرفتن.
- عرصه جداگرفتن؛ موقع و مکان و ساحت دیگر انتخاب کردن:
برآن سرم که دگر ترک مدعا گیرم
ز هر دو کون یکی عرصه جداگیرم.مسیح کاشی ( از ارمغان آصفی ).
فرهنگ فارسی
علیحده گرفتن منفرد گرفتن تنها گرفتن.
جمله سازی با جدا گرفتن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دم کردن یا گرفتن عصاره به وسیلهٔ آب متداولترین و قدیمیترین روش به کار بردن داروهای گیاهی است. تاریخچهٔ دمنوش را نمیتوان از تاریخچهٔ گیاهان دارویی جدا کرد.
💡 کسب وکارها در این بخش روی آنچه که به عنوان "اقتصاد دانش" شناخته میشود، یا توانایی پیشی گرفتن از رقبا با درک آنچه مشتریان هدف میخواهند و نیاز دارند، تمرکز میکنند و به گونهای عمل میکنند که با کمترین هزینه آن خواستهها و نیازها را به سرعت برآورده کند. اگرچه همه آنها خدمات محور هستند، این خدمات جدا شده و در بخش چهارم صنعت طبقهبندی شدهاند.
💡 پیامدهای بعدی، جدا از آسیب اولیه ضربه، ناشی از قرار گرفتن در منطقه آسیب دیده در برابر رطوبت و سایر عوامل تخریب کننده مانند مواد شیمیایی، روانکنندهها، سوخت، مایعات هیدرولیکی و غیره است. وجود چنین محیطهایی ممکن است منجر به بدتر شدن عملکرد مکانیکی شود.