لغت نامه دهخدا
جانب داشتن. [ ن ِ ت َ ] ( مص مرکب )رابطه داشتن. پیوند داشتن. مربوط بودن:
نسیم صبح را گفتم تو با او جانبی داری
کز آنجانب که او باشد صبا عنبرفشان آید.سعدی.رجوع به جانب شود.
جانب داشتن. [ ن ِ ت َ ] ( مص مرکب )رابطه داشتن. پیوند داشتن. مربوط بودن:
نسیم صبح را گفتم تو با او جانبی داری
کز آنجانب که او باشد صبا عنبرفشان آید.سعدی.رجوع به جانب شود.
طرفداری
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بدين گونه ايام تنگدستى خزيمه را جبران كرد و او نيز با در دست داشتن فرمان حكومتجزيره بدان صوب رهسپار گرديد. موقعيكه خبر ورود حاكم جديد به (فياض )فرماندار معزول رسيد با تمام مردم شهر بهاستقبال شتافت و چون وارد شهر شدند به اتفاق به جانب مقر حكومت رفتند.