جامه دوختن

لغت نامه دهخدا

جامه دوختن. [ م َ / م ِ ت َ ] ( مص مرکب ) پیراهن دوختن. لباس دوختن. تخییط:
از رشته جان جامه جانان نتوان دوخت
کز دل گره سخت برین تار فتادست.شهید قمی ( از ارمغان آصفی ).عاجز ز ثناش فکر و خامه
بر قد فلک که دوخت جامه.فصیحی هروی ( از ارمغان آصفی ).

فرهنگ فارسی

پیراهن دوختن

جمله سازی با جامه دوختن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 هم رُقعه دوختن به و الزامِ کنجِ صبر کز بهرِ جامه رُقعه برِ خواجگان نبشت

💡 تا به کی مانند داغ لاله خواهی دوختن از طمع بر سرخ و زرد جامه چشم خویش را