جامه دوختن
مترادفها
لباس دوختن، خیاطی کردن
لغت نامه دهخدا
جامه دوختن. [ م َ / م ِ ت َ ] ( مص مرکب ) پیراهن دوختن. لباس دوختن. تخییط:
از رشته جان جامه جانان نتوان دوخت
کز دل گره سخت برین تار فتادست.شهید قمی ( از ارمغان آصفی ).عاجز ز ثناش فکر و خامه
بر قد فلک که دوخت جامه.فصیحی هروی ( از ارمغان آصفی ).
فرهنگ فارسی
پیراهن دوختن
جمله سازی با جامه دوختن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 هم رُقعه دوختن به و الزامِ کنجِ صبر کز بهرِ جامه رُقعه برِ خواجگان نبشت
💡 تا به کی مانند داغ لاله خواهی دوختن از طمع بر سرخ و زرد جامه چشم خویش را
💡 مادربزرگ با دقتی بسیار زیاد و استفاده از بهترین پارچهها، مشغول جامه دوختن برای نوههای کوچک خود بود تا در روز عید لباسهای زیبایی داشته باشند.
💡 در آن دوران، مهارت جامه دوختن و طراحی لباسهای سنتی، یکی از حرفههای بسیار پرطرفدار و مورد احترام میان زنان در محلههای قدیمی بود.
💡 او پس از گذراندن دورههای آموزشی مختلف، هنر جامه دوختن را به خوبی یاد گرفت و اکنون میتواند لباسهای بسیار شیک و مدرنی طراحی کند.