لغت نامه دهخدا
جامه بازار. [ م َ / م ِ ] ( اِخ ) دهی از دهات مشهدسر مازندران. ( سفرنامه مازندران رابینو ص 117 ).
جامه بازار. [ م َ / م ِ ] ( اِخ ) دهی از دهات مشهدسر مازندران. ( سفرنامه مازندران رابینو ص 117 ).
دهی در مازندران
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 نقل است که در بازار میگذشت. مقدار ناخنی گل بر جامه او چکید. به لب دجله رفت و میشست. گفتند: ای امام! تو مقدار معین نجاست برجامه رخصت میدهی این قدر گل را میشویی؟
💡 پيراهن پيغمبر(ص ) كهنه شده بود شخصى دوازده درهم بايشان هديه كرد، آنجناب پول را به على عليه السلام دادند تا از بازار پيراهنى بخرد، اميرالمؤ منين عليه السلام جامه اى بهمان مبلغ خريد وقتيكه خدمت پيغمبر (ص ) آورد، فرمودند اين جامه پربهاست پيراهنى پست تر از اين مرا بهتر است، آيا گمان دارى كه صاحب جامه پس بگيرد؟ عرض كرد نميدانم فرمود به او رجوع كن شايد راضى شود.
💡 در برگشت بر سر راه برهنه اى را ديد، جامه را از تن بيرون آورد و به او داد و خوددوباره به بازار رفت و پيراهنى به چهار درهم باقيمانده خريد و پوشيد سپس بهطرف خانه به راه افتاد.