لغت نامه دهخدا
جادوئی کردن. [ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) سحر کردن. جادوگری کردن:
جادوئی کرده ست کسی یا سیمیاست
یا خلاف طبع تو از بخت ماست.مولوی.رجوع به جادو کردن شود.
جادوئی کردن. [ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) سحر کردن. جادوگری کردن:
جادوئی کرده ست کسی یا سیمیاست
یا خلاف طبع تو از بخت ماست.مولوی.رجوع به جادو کردن شود.
سحر کردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 برگ گیاه اریتروکسیلون کوکا (Erythroxylum coca) از دوران باستان در آمریکای جنوبی برای مراسم مذهبی، جادوئی، اجتماعی، شادی آوری و پزشکی (اغلب بهطور قابل توجهی برای افزایش تحمل، بالا بردن احساس خوب شدن، کم کردن خستگی و بالا بردن قوای جسمی، ایجاد سرخوشی و کم کردن گرسنگی) مصرف میشد.