تن غنودن

لغت نامه دهخدا

تن غنودن. [ ت َ غ ُ دَ ] ( مص مرکب ) کنایه از مانده شدن تن. ( آنندراج ).

فرهنگ فارسی

کنایه از مانده شدن تن.

جمله سازی با تن غنودن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 نیست با غنودن‌ها برگ پر گشودن‌ها از عدم برون آمد سعی آدم از من پرس

💡 خلقی‌ست غافل اینجا از کشتن و درودن چون خوشه‌ های‌ گندم صد چشم و یک غنودن

💡 هم چشم نوبهارم خوابم چه احتمال است دارد غنودن اما تا غنچه‌های نرگس

💡 چون دید رنج فاقه بدل بر خلال کرد بر دیده کرد خواب و غنودن حرام دل

💡 در این بهشتی بساط با تو غنودن خوش است ز کوثر آسا نبیذ به عیش بودن خوش است

فاب یعنی چه؟
فاب یعنی چه؟
مافیا یعنی چه؟
مافیا یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز