لغت نامه دهخدا
تعلیم نمودن. [ ت َ ن ِ / ن َ دَ ] ( مص مرکب ) آموزانیدن. آموختن چیزی به کسی:
به هر سالی که دولت می فزودش
خرد تعلیم دیگر مینمودش.نظامی.و رجوع به تعلیم و دیگر ترکیب های آن شود.
تعلیم نمودن. [ ت َ ن ِ / ن َ دَ ] ( مص مرکب ) آموزانیدن. آموختن چیزی به کسی:
به هر سالی که دولت می فزودش
خرد تعلیم دیگر مینمودش.نظامی.و رجوع به تعلیم و دیگر ترکیب های آن شود.
آموزانیدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ۱. فارغان صنوف دوازدهم معارف پس از گذراندن امتحان کانکور، معاینات صعب صحی، اندازهٔ قد و برجستگی اندام، عدم موجودیت و عضویت در احزاب سیاسی، عدم موجودیت دوسیهٔ جزایی و داشتن عشق به وطن و صداقت، واجد شرایط عضویت در آکادمی پلیس بوده، که فارغان پس از یک دورهٔ تعلیمی به رتبهٔ دریم ساتنمن بکلوریا پاس و پس از خدمت موعود دوباره شامل صنوف دوم و به همین منوال به صنف سوم و پس از سپری نمودن امتحانات با موفقیت به رتبهٔ دوهم څارن موقف میگرفتند.
💡 ۲. فارغان صنوف نهم صرف برای ۹ ماه تعلیم، فراغت، رتبهٔ دریم ساتنمن را حاصل و به ترتیب در میان هر چهار سال یک رتبه ترفیع به رتبهٔ دوهم، لمری و با سپری نمودن کورس به رتبهٔ سرساتنمن یا برابر با ساتنوال میرسیدند.