تصویر کش
مترادفها
نقاش، تصویرگر
لغت نامه دهخدا
تصویرکش. [ ت َص ْ ک َ / ک ِ ] ( نف مرکب ) تصویرگر. مصور. ( آنندراج ). صورتگر. نگارنده صورت، که صورت کشد و شکل چیزی را نگارد:
شوخ تصویرکشم جلوه ٔرنگین دارد
نقش پایش چو قلم صورت گلچین دارد.مفید بلخی ( از آنندراج ).
فرهنگ فارسی
تصویرگر. مصور
جمله سازی با تصویر کش
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 مک فارلن یکی از چندین هنرمندی بود که کاور را برای کرکمن واکینگ دد شماره ۱۰۰، که در ۱۱ ژوئیه ۲۰۱۲ در کامیک کان سن دیگو منتشر شد، به تصویر کشید.
💡 عالم از عشق تو گفتی نسخة تصویر بود هر که را انگشت بر لب میزدم جانی نداشت
💡 در سال ۱۳۶۸ کارگردان مراغهای ایران یدالله صمدی برای اولین بار به حقیقت بکر این منطقه دست یافت و با ساخت فیلم ساوالان تا حدودی طبیعت ناشناخته و زیبای این منطقه را به تصویر کشید.
💡 حسن را جز چشم حیران، دست دامنگیر نیست عکس را پای سفر ز آیینه تصویر نیست
💡 ریشه غم، زعفران گردد اگر در سینه ام چون گل تصویر، خندیدن نمی آید ز من
💡 به بزم وصل تو دل راه ناله را گم کمرد خموش ماند ز حیرت چو بلبل تصویر