تصدیع ده

لغت نامه دهخدا

تصدیعده. [ ت َ دِ ] ( نف مرکب ) رنج و محنت رساننده. دلازار و زحمت دهنده. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

رنج و محنت رساننده

جمله سازی با تصدیع ده

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 سر بر آن در میزنم باشد در آری سر به بیرون این همه تصدیع از آن آورده ام بر آستانت

💡 سرور ازین میهمان پُرتَعَب یعنی که تب چند روزی شد که تصدیع فراوان می‌کشم

💡 تصدیع اگر نمی دهم ای دوست عذر چیست تقصیر بندگیم ز بیم ملال تست

💡 از آن بحضرتعالی نیاورم تصدیع که اتّصال مقیمی ملامت افزاید

💡 ای صدر روزگار تو دانی که این رهی هرگز نیامدست به تصدیع آن حناب

💡 زخم خاری صید ما را می کشد در خاک و خون بی سبب تصدیع دست و تیغ قاتل می دهیم

رویداد یعنی چه؟
رویداد یعنی چه؟
تنگه هرمز یعنی چه؟
تنگه هرمز یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز