تسویه دادن
مترادفها
پرداخت کردن، تسویه کردن
متضادها
دریافت کردن، گرفتن
لغت نامه دهخدا
تسویه دادن. [ ت ِ س ْ ی َ دَ ] ( مص مرکب ) آراستن و درست کردن و سازمان دادن: سلطان لشکر را تعبیه داد و قلب و جناحین را تسویه. ( جهانگشای جوینی ).
فرهنگ فارسی
آراستن و درست کردن و سازمان دادن
جمله سازی با تسویه دادن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 پس از اتمام قرارداد همکاری، مدیر مالی شرکت مسئول است که تمام مطالبات پیمانکاران را تسویه دادن و تمام اسناد مربوطه را بایگانی کند.
💡 برای جلوگیری از مشکلات حقوقی در آینده، بهتر است قبل از ترک محل کار، تمام بدهیها و معاملههای ناتمام را با دقت بسیار تسویه دادن.
💡 سیستم بانکی جدید به گونهای طراحی شده است که امکان تسویه دادن سریع تراکنشهای مالی بین حسابهای مختلف را در کوتاهترین زمان ممکن فراهم میکند.