لغت نامه دهخدا
تباه بوی. [ ت َ ] ( اِ مرکب ) بوی تباه. بوی بد. گنده بوی. بوی پوسیده چیزی.
تباه بوی. [ ت َ ] ( اِ مرکب ) بوی تباه. بوی بد. گنده بوی. بوی پوسیده چیزی.
بوی تباه بوی بد گنده بوی بوی پوسید. چیزی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گل خندان بپژمرد ناگاه شود آن زیب و رنگ و بوی، تباه