تب سخت

لغت نامه دهخدا

تب سخت. [ ت َ ب ِ س َ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) تبی شدید که درجه حرارت بیمار به حد نهایی بالا رود. رجوع به تب شود.

فرهنگ فارسی

تبی شدید که درجه حرارت بیمار بحد نهایی بالا رود.

جمله سازی با تب سخت

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 برادر مظلوم مرا با سخت ترين وضعى كشتيد. واى بر شما باد كه بزودى گرفتار آتشى خواهيد شد كه سخت سوزان است.

💡 حسن را این سخن سخت آمد اما تن نزد تا یک روز که به رابعه رسید سجاده بر آب افگند و گفت ای رابعه! بیا تا اینجا دو رکعت نماز کنیم.

💡 خليفه يكى از آنها را كه سخت پريشان و دست و پاى خود را گم كرده بود ديد و از وىپرسيد:

💡 لختی به ترنج از قبل جانت میان سخت از بهر تن این سست میان چند ترنجی؟

💡 عمر گفت: هرگز در نبوت محمد شك نكردم، مگر در روز حديبيه (صلح ميان قريش و اسلام) كه سخت در پيامبرى محمد به شك افتادم.

💡 سواد نسخهٔ ما سخت مبهم افتاده‌ست خیال حیرت آیینه می‌کند تحریر

داجون یعنی چه؟
داجون یعنی چه؟
فمبوی یعنی چه؟
فمبوی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز