لغت نامه دهخدا
تال زن. [ زَ ] ( نف مرکب ) نوازنده تال. ( آنندراج ):
دهم نسبت تال زن با صبا
که این نافه سایست و آن نغمه سا.ظهوری ( از آنندراج ).رجوع به تال ( ساز ) شود.
تال زن. [ زَ ] ( نف مرکب ) نوازنده تال. ( آنندراج ):
دهم نسبت تال زن با صبا
که این نافه سایست و آن نغمه سا.ظهوری ( از آنندراج ).رجوع به تال ( ساز ) شود.
( صفت ) نوازند. تال
💡 خویش را تالی طبع توهمی داند ابر بگشا کف همم تا نشود باور او
💡 گر لاله بضاعت نگرفت از کف موسی پس کرده چرا تالی بر طور دمن را
💡 ای آنکه به قد تالی سرو چمنی تو نی سرو چه باشد که سراپا سمنی تو
💡 امیدوارم کاین بار صد هزار تمام بمن فرستد بر تال (؟) فیل بر فبال
💡 در مرتبه عالی با چرخ برین تالی در ملک کرم والی بر کاخ همم بانی