لغت نامه دهخدا
بیرنگ گر. [ رَن ْگ ْ، گ َ ] ( ص مرکب ) ( از: بی + رنگ + گر ) طراح. نقشه کش. ( یادداشت مؤلف ).
بیرنگ گر. [ رَن ْگ ْ، گ َ ] ( ص مرکب ) ( از: بی + رنگ + گر ) طراح. نقشه کش. ( یادداشت مؤلف ).
طراح. نقشه کش.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ندارد هیچکس آگاهی از سعی گداز من همان بیرنگ میسوزد نفس درهرکجا باشد
💡 نه از رومم نه از زنگم نه از رومم نه از زنگم همان بیرنگ بیرنگم
💡 گر صبا بر لاله و سنبل گذشتی در حضورت روی آن بیرنگ خواندی زلف آن بی تاب دیدی
💡 قرار بود مجری این برنامه اسماعیل میرفخرایی باشد که امکانپذیر نشد. و خود بیژن بیرنگ به عنوان مجری در برنامه حضور یافت.
💡 چه مایه عالم بیرنگ و بوی دارد عشق که بر دو دیده ز هر یک هزار استارست
💡 بیرنگ کوهدامنی، شاعر نامدار افغانستان، سه شنبه شب ۱۱ دسامبر ۲۰۰۷ برابر ۲۰ قوس ۱۳۸۶ در لندن درگذشت