بیدادی کردن
مترادفها
عدالت کردن، دادگری کردن، انصاف ورزیدن
متضادها
ظلم کردن، ستم کردن، بیعدالتی کردن
لغت نامه دهخدا
بیدادی کردن. [ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) ظلم و تعدی کردن. بی انصافی و بی عدالتی نمودن: چو ملک به وی رسید... بکشت و ستم و بیدادی کرد و عجب و کبر و بر اهل علم استخفاف کرد. ( ترجمه طبری بلعمی ).
زلف پرچینش بسی فتنه و بیدادی کرد
چون خط آرد کم از آن زلف پر از چین نکند.سوزنی.رجوع به بیداد و بیدادی شود.
فرهنگ فارسی
ظلم و تعدی کردن ٠ بی انصافی و بی عدالتی نمودن ٠
جمله سازی با بیدادی کردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 ای گشته بیداد و بدی کردن چیر هرگز نشود دلت ز بیدادی سیر
💡 در داستانهای قدیمی، همیشه از پیامدهای ناگوار بیدادی کردن حکمرانان نسبت به رعایا و از دست رفتن قدرت و اعتبار آنها سخن گفته شده است.
💡 عدالت اجتماعی زمانی پایدار میماند که هیچ قدرتمندی حق بیدادی کردن نسبت به حقوق اساسی و انسانی شهروندان ضعیفتر جامعه را نداشته باشد.
💡 تلاش برای جلوگیری از بیدادی کردن در سیستمهای قضایی، یکی از مهمترین وظایف نهادهای نظارتی برای حفظ آرامش و نظم در جامعه است.