بی یاد و هوشی
مترادفها
بیهوش، مدهوش، مست، گیج
متضادها
هوشیار، آگاه، بیدار
لغت نامه دهخدا
بی یاد و هوشی. [ دُ ] ( حامص مرکب ) فراموشکاری. کم حافظه بودن.
فرهنگ فارسی
فراموشکاری ٠ کم حافظه بودن ٠
جمله سازی با بی یاد و هوشی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 بی روی توام صبر و دل و هوش مباد بی یاد تو هر می که خورم نوش مباد
💡 جز وصل تو دل به هر چه بستم توبه بی یاد تو هر جا که نشستم توبه
💡 بی یاد تو یک لحظه نفس می نزنم من ای دوست، گرم یاد نداری چه توان کرد
💡 بی یاد تو اگر نفسی می رود هباست آری خلاصه یک نفس است از حیات ما
💡 بی یاد تو من سرزبان را بزنم بر یاد تو جملهٔ جهان را بزنم
💡 بی یاد تو من گر نفسی خواهم زد یارب ز غبار آن نفس دورم دار