بی شیری

لغت نامه دهخدا

بی شیری. ( حامص مرکب ) شیر نداشتن. فاقد شیر بودن ( مادر ). || شیر برای تغذیه نداشتن ( کودک ).

فرهنگ فارسی

شیر نداشتن. فاقد شیر بودن. یا شیر برای تغذیه نداشتن ٠

جمله سازی با بی شیری

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 چو شیری سوی جنگ آید دل او چون نهنگ آید بجز خود هیچ نگذارد و با خود نیز بستیزد

💡 هردم شیری که از پستان مادر خورده‌ام قطره‌قطره می‌کشد ایام از پستان مرا

💡 چون نوازد خوبرو آنگه کشد، خود فتنه بود ساغر شیری که شیرین بر کف فرهاد داد

💡 حامد شیری در سال ۹۷ پس از ۷ سال حضور در سایپا بعد از بازگشت نساجی به لیگ برتر به این تیم پیوست.

💡 لباس اصیل مردم اصفهان در حدود ۳۰۰ سال قبل، لباس نخی سفید یا شیری بوده‌است که به صورت دستباف تهیه می‌شده‌است.

💡 این سنگ ممکن است بی‌رنگ باشد ولی در رنگ‌های سفید، آبی شیری، خاکستری، سرخ، زرد، سبز، قهوه‌ای و سیاه یافت می‌شود.

💡 در داستان‌های قدیمی، از مردی که در برابر دشمن با ترس و لرز می‌لرزید و از جنگ فرار می‌کرد، به عنوان فردی بی شیری یاد می‌کردند.

💡 او با وجود تمام ادعاهایی که درباره شجاعت داشت، وقتی با مشکل بزرگی روبرو شد، رفتاری بی شیری از خود نشان داد که همه را متعجب کرد.

💡 هیچ‌کس دوست ندارد در جمع دوستان خود به عنوان شخصی بی شیری شناخته شود که در لحظات حساس، از زیر مسئولیت‌های سنگین خود شانه خالی می‌کند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران