لغت نامه دهخدا
بی شرفی. [ ش َ رَ ] ( حامص مرکب ) کیفیت و حالت بی شرف. بی حرمتی. بی آبرویی. بی عرْضی. بی ناموسی. فرومایگی. دنأت.
بی شرفی. [ ش َ رَ ] ( حامص مرکب ) کیفیت و حالت بی شرف. بی حرمتی. بی آبرویی. بی عرْضی. بی ناموسی. فرومایگی. دنأت.
۱ - بی آبرویی بی عزتی. ۲ - بیعرضی بی ناموسی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ای سخا از گهر چون تو پسر با شرفی وی سپهر از شرف چون تو بشر با طربی
💡 در هر یک از مناطق ایران، رخبام به اشکال مختلف و با مواد و مصالح گوناگون اجراء گردیده و به نامهای مختلفی از جمله شیرسر (اصفهان)، سوباته (کردستان)، شرفی (یزد)، شرفه (تبریز)، هره (مناطق خشک)، کله شیری (گیلان و مازندران)، و دامنه (مناطق کوهستانی و پر باران) نامیده میشود.
💡 و این جمله شرفی عظیم دارد. مرد صاحب نظر باید که پیوسته در آینهٔ فکرت مینگرد و جمال حقایق میبیند.
💡 پای احباب تو بگشاده ز بند از شرفی دست اعدای تو بر بسته به دار از کنبی
💡 شروع و اتمام دو شرفی یا دو جرز متقاطع با زاویه قائمه- یا همان بستن کار- میتواند به روشهای زیر اجرا گردد:
💡 اصغر شرفی (زاده ۱ دی ۱۳۲۱) بازیکن پیشین فوتبال و سرمربی پیشین باشگاه فوتبال برق شیراز است.