لغت نامه دهخدا
بی بغل. [ بی ب َ غ َ ] ( ص مرکب ) کنایه از مفلس و تهیدست. مرادف کم بغل. ( آنندراج ). فقیر و بینوا و تهیدست. ( ناظم الاطباء ).
- بی بغل بودن؛ بی برگ بودن. ( رشیدی ).
بی بغل. [ بی ب َ غ َ ] ( ص مرکب ) کنایه از مفلس و تهیدست. مرادف کم بغل. ( آنندراج ). فقیر و بینوا و تهیدست. ( ناظم الاطباء ).
- بی بغل بودن؛ بی برگ بودن. ( رشیدی ).
کنایه از مفلس و تهیدست مرادف کم بغل ٠ فقیر و بینوا و تهیدست ٠
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 درسال ۱۳۲۸شرکت پیلهوری بغلان تاسیس و ۱۶ شاگرد تحت آموزش متخصصین جاپانی و بعدا متخصصین چینایی قرارگرفتند. بخش پیلهوری رشد سریع نمود باشندگان ولایات هرات، تخار، مزار شریف و حتی در بسیاری از روستاها و قریهجات اطراف ولایت کابل نیز به مسلک پیلهوری مشغول شدند.
💡 پارلمان افغانستان پس وقوع حادثه بغلان بلافاصله نشست اضطراری را تشکیل داد و از رسانههای صوتی و تصویری افغانستان خواست به احترام به "مقام والای شهداً برنامههای اختصاصی را به نشر بسپارند.
💡 سرپوش یا کلاه پوششی است که مردان خراسان مورد استفاده قرار میدادند این سرپوش از جنس نمد با بغلهای لبهدار بوده، این کلاهها در مناطق مختلف متغیر بودهاست.
💡 بگذشت چون باد صبا دامن کشان با خون دل با آن که چشمش بارها خون کرده پنهان در بغل
💡 بخت مرا از تیرگی، صبح فراق و شام غم پرورده چون طفل یتیم، این در کنار آن در بغل
💡 کردمش دست و بغل گاه به گردن چون زلف که چو گیسوش به پا سر زنم ان شاء الله