بکار زدن

لغت نامه دهخدا

بکار زدن. [ ب ِ زَ دَ ] ( مص مرکب ) استعمال کردن. مصرف کردن. بکار بردن. رجوع به کار زدن شود.

فرهنگ فارسی

استعمال کردن. مصرف کردن. بکار بردن.

جمله سازی با بکار زدن

💡 در تعریف دوم هیپیاس می‌گوید آن زیبایی که به دنبالش می‌گردی، زر است؛ یعنی در هر چیزی که زر بکار رود، زیباست. سقراط می‌گوید فایدیاس مجسمهٔ آتنه را با عاج ساخت و چشمانش را از سنگ و با وجود این زیباست؛ لذا زر زیبا نیست؛ مگر اینکه مانند هر چیز دیگر در جای خود بکار رود، و چه بسا قاشق چوبی در جای خود مثل هم زدن آش زیباتر از قاشق زرین باشد.