بوش کردن

لغت نامه دهخدا

بوش کردن. [ ب َ وِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) سعی کردن. کوشیدن. جهد کردن. جد کردن در کار. ( یادداشت بخط مؤلف ): جد؛ بوش کردن. ( المصادر زوزنی چ بینش ص 97 ). الانکماش؛ شتافتن و بوش کردن.( تاج المصادر بیهقی نسخه خطی ص 229 ). الاغبار؛ بوش کردن در طلب چیزی، یعنی بجد طلب کردن. ( مجمل اللغة ).

فرهنگ فارسی

سعی کردن. کوشیدن. جهد کردن. جد کردن در کار. جد. بوش کردن. الانکماش شتافتن و بوش کردن.

جمله سازی با بوش کردن

💡 وقتی جورج بوش برای ساقط کردن حکومت طالبان در افغانستان و بعداً حذف صدام حسین از عرصه سیاسی عراق نیاز به کمک و مشورت داشت زلمی خلیل‌زاد دائماً حاضر بود.

💡 بوش برای انتخاب مجدد در سال ۲۰۰۴ وارد کارزار انتخاباتی شد و در مقابل نامزد حزب دموکرات سناتور جان کری قرار گرفت، جان کری سیاست جورج بوش مبنی بر جابجا کردن اهمیت جنگ در عراق و موضوعات داخلی را به چالش کشید.

مماشات یعنی چه؟
مماشات یعنی چه؟
جنده یعنی چه؟
جنده یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز