بنه بستن

لغت نامه دهخدا

بنه بستن. [ ب ُ ن َ / ن ِب َ ت َ ] ( مص مرکب ) کنایه از کوچ کردن و سفر کردن. ( برهان ) ( انجمن آرا ) ( رشیدی ) ( ناظم الاطباء ). سفر کردن. ( غیاث ) ( آنندراج ) ( فرهنگ فارسی معین ):
بنه بست زین کوی هفتاد راه
به هفتم فلک برزده بارگاه.نظامی.

جمله سازی با بنه بستن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بفرمود بستن گرانمایه بار کشیدن بنه سوی آن مرغزار