بنه بستن

مترادف‌ها

بستن، گره زدن، مهار کردن

متضادها

باز کردن، گشودن، رها کردن

لغت نامه دهخدا

بنه بستن. [ ب ُ ن َ / ن ِب َ ت َ ] ( مص مرکب ) کنایه از کوچ کردن و سفر کردن. ( برهان ) ( انجمن آرا ) ( رشیدی ) ( ناظم الاطباء ). سفر کردن. ( غیاث ) ( آنندراج ) ( فرهنگ فارسی معین ):
بنه بست زین کوی هفتاد راه
به هفتم فلک برزده بارگاه.نظامی.

جمله سازی با بنه بستن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 بفرمود بستن گرانمایه بار کشیدن بنه سوی آن مرغزار

💡 کشاورزان پس از پایان فصل برداشت، مشغول بنه بستن محصولاتشان بودند تا بتوانند آن‌ها را برای زمستان در انبارها به درستی ذخیره کنند.

💡 مسافران پیش از حرکت طولانی، با دقت تمام مشغول بنه بستن وسایل و کوله‌پشتی‌های خود بودند تا هیچ چیز مهمی را در راه جا نگذارند.

💡 در فرهنگ سنتی، بنه بستن اقلام تجاری برای جابه‌جایی در مسیرهای صعب‌العبور، مهارتی است که از نسلی به نسل دیگر منتقل می‌شود.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران