لغت نامه دهخدا
بنات نعش کبری. [ ب َ ت ِ ن َ ش ِ ک ُ را ] ( اِخ ) هفت اورنگ مهین. رجوع به ذیل هفت اورنگ شود.
بنات نعش کبری. [ ب َ ت ِ ن َ ش ِ ک ُ را ] ( اِخ ) هفت اورنگ مهین. رجوع به ذیل هفت اورنگ شود.
هفت اورنگ مهین ٠
💡 گردان بنات نعش چو مرغی که سرنگون یکسر به جوی آبخور آید ز آشیان
💡 در یک شب از قبول و ز رد چون بنات نعش گه سرفراز گردی و گاهی نگون شوی
💡 از حلقه هلال و ز شکل بنات نعش بر مرکب جلالش طوق و ستام باد
💡 دیدم بچشم خویش که دستان روزگار همچون بنات نعش پراکندشان ز هم
💡 برو که روز اذا الشمس کورت بینام بنات نعش فلک را بریده موی و مصاب
💡 ز آن فلکی کو بنات نعش همی زاد سعد سعودش سماک نیزه درآورد