بس شماری

لغت نامه دهخدا

بس شماری. [ ب َش ُ ] ( حامص مرکب ) عمل ضرب ( در اصطلاح حساب ). ( واژه های نو فرهنگستان ایران ).

فرهنگ فارسی

عمل ضرب.

جمله سازی با بس شماری

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 چو رسید نوبهاران بدرید زهره دی چو کسی به نزع افتد بزند دم شماری

💡 در روستاهای براآن، کشاورزان همواره شماری دام سبک یا سنگین داشتند، وانگهی با خشک‌سالی و نابودی زراعت گله‌های گوسفند و بز نیز از بین رفتند.

💡 غم ایام خورم، یا غم خود، یا غم دوست؟ غم من نیست از آن غم که شماری دارد

💡 تا نگردی با خلایق یار بی عز و وقاری چون الف بی اتفاق نوع خود یک در شماری

💡 برخی از این تلویزیون‌ها تاکنون با دعوت از آوازخوانان زن مانند منیژه دولت و شماری دیگری از کشور تاجیکستان به پخش آوازخوانی و رقص آن‌ها پرداختند.

💡 ما را ز جهانیان شماری دگر است در سر بجز از باده خماری دگر است‌