برد باقی مانده
مترادفها
امتیاز باقیمانده، باقیمانده
فرهنگستان زبان و ادب
{residual range} [فیزیک] مسافتی که در طول آن ذرۀ باردار پس از افت انرژی همچنان قادر به یونیده کردن محیط گذار است
جمله سازی با برد باقی مانده
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 زان راه زنان هر آنکه بیش اکثر برد باقی همه یکیک و بآخر نرسید
💡 قهوهچی برد باقی زر و مال ماندهٔ دزد را برد رمّال