برد باقی مانده
مترادفها
امتیاز باقیمانده، باقیمانده
فرهنگستان زبان و ادب
{residual range} [فیزیک] مسافتی که در طول آن ذرۀ باردار پس از افت انرژی همچنان قادر به یونیده کردن محیط گذار است
جمله سازی با برد باقی مانده
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 زان راه زنان هر آنکه بیش اکثر برد باقی همه یکیک و بآخر نرسید
💡 قهوهچی برد باقی زر و مال ماندهٔ دزد را برد رمّال
💡 پس از انجام مرحله اول از آزمایش، برد باقی مانده برای فرآیند دوم باید با دقت اندازهگیری و در گزارش ثبت شود.
💡 در مباحث مربوط به مکانیک، برد باقی مانده از انرژی جنبشی پس از اصطکاک، تعیینکننده مسافت طی شده توسط جسم است.
💡 مهندسان برای طراحی بهینه سیستمها، همیشه مقدار برد باقی مانده از منابع انرژی را در محاسبات پیشبینیشده خود لحاظ میکنند.