بربست کردن
مترادفها
بستن، گره زدن، محکم کردن
متضادها
باز کردن، گشودن، رها کردن
لغت نامه دهخدا
بربست کردن. [ ب َ ب َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) محصور کردن.دیواربست کردن. چینه کشیدن: باغ ویران شده بود که در وی کشاورزی کردندی و خاقان ترک فرمود تاآن همه را بربست کردند و دیوارهای بلند برآوردند و منبر و محراب ساختند از خشت نپخته. ( تاریخ بخارا ).
فرهنگ فارسی
محصور کردن دیوار بست.
جمله سازی با بربست کردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 در سال ۱۳۴۸ از ادامه فعالیت در ایران صرف نظر کرد و به رم بازگشت و در همانجا به ادامه زندگی و کار پرداخت. او در این دوران سفارش ساخت مجسمههایی را برای برپایی در تهران دریافت کرد، اما بسیاری از آثار عمومی او پس از انقلاب اسلامی نابود شده یا آسیب دیدند و خود هنرمند نیز باقی کارهای خود در ایران را از بین برد. او گاهی به ایران سفر میکرد و سرانجام در ۱۳۸۹ در انزوای خودخواسته در رم رخت از جهان بربست. در بخشی از مستند فی فی از خوشحالی زوزه میکشد، دربارهٔ خودش گفته بود «مرگ هیچ وقت من را نمیترساند و فکر میکنم شاید به موقع تمام کردن مهمترین کار زندگی باشد. یک آرتیست باید بداند همان اندازه که وارد شدن به صحنه مهم است، لحظه خارج شدن هم مهم است». به واسطهٔ برخی مسائل، امکان اجرای وصیتش در رم فراهم نیامد و به ناچار جنازهاش به آمریکا رفت و در آنجا خاکسترش به آب و به باد سپرده شد؛ تا بعد از مرگ نیز همچون زندگیاش، بیآرام و قرار بر آبوباد به این سو و آن سو برود.
💡 سبک رخت سفر بربست، از دنیا و چشمانش به دنیا خیره بد کز این سفر کردن چه حاصل شد؟