بر زبان داشتن
مترادفها
گفتن، بیان کردن
متضادها
سکوت کردن
لغت نامه دهخدا
بر زبان داشتن. [ ب َ زَ ت َ ] ( مص مرکب ) بزبان داشتن. بزبان گرفتن کنایه از فریب دادن بحرف و صوت ملایم و سخنان نالایق گفتن کسی را. || کنایه از زبان زد کردن. || رسوا کردن. || در نفرین گرفتن. ( آنندراج ):
دگر آزادگی با کائناتم سرگران دارد
جنونم از شکایت عالمی را بر زبان دارد.زکی همدانی ( از آنندراج ).
فرهنگ فارسی
بزبان داشتن بزبان گرفتن کنایه از فریب دادن بحرف و صورت میم و سخنان نایق گفتن کسی را.
جمله سازی با بر زبان داشتن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 و معلم تلقين نمود بسم الله الرحمن الرحيم را پس من حيا كردم از بنده ام كه او را در شكمزمين عذاب كنم و حال آنكه فرزندش بر وى زمين نام مرا بر زبان جارى كرد.
💡 هر چه راند بر زبان و هر چه آید در دلش عدل را تاریخ باشد فتح را قانون بود
💡 نیارم جز شکایت بر زبان از یار در هر جا چرا بر من زبان طعنه اغیار نگشاید
💡 تا اندازه اى درباره سرنوشت افرادى كه به مخالفت با مذهب خلفا برمى خاستند و ياكتابى در سنت پيغمبر مى نوشتند و يا روايتى را در اين زمينه بر زبان مى آوردند كه بامصلحت و سياست خلفا سازگارى نداشت، صحبت كرديم. اينك به سرنوشت كتابهايىمى پردازيم كه سرشار از سنت پيامبر اسلام (ص ) و مخالف سياست مذهب خلفا بوده اند.
💡 نمی سوزد زبان را گرچه صائب گفتن آتش نمی باید به جرأت نام عاشق بر زبان بردن
💡 به گمان ما، و به طورى كه در پيش هم گفته ايم، عايشه اين حديث را در جنگ بصره، ويا پس از سپرى شدن دوران زمامدارى عمر و عثمان بر زبان آورده است. و يا مى توانگفت كه حديث با دوران زمامدارى معاويه مناسبت دارد؛ زيرا او مردم را ازنقل فضايل و مناقب اميرالمومنين (ع ) منع مى كرد و بهنقل مطالبى كه با آن متناقض بود، فرمان مى داد.