بر روی کار اورد

مترادف‌ها

به کار بستن، عملی کردن

لغت نامه دهخدا

( بر روی کار آورد••• ) بر روی کار آوردن. [ ب َ ی ِ وَ دَ ] ( مص مرکب ) روی کار آوردن. ظاهر و نمودار ساختن. ( آنندراج ):
یاقوت آبدار تو آورده عاقبت
خطی بروی کار که ریحان بگرد رفت.سلمان ( آنندراج ).|| کسی را عهده دار امری مهم ساختن. کسی را بوزارت و ریاست رسانیدن.

جمله سازی با بر روی کار اورد

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 از وقایع مهم دوران او به جنگش با اتحادیه لومباردی، متشکل از دولت‌شهرهای شمال ایتالیا می‌توان اشاره کرد که به عقد قرارداد کنستانتین انجامید. وی به جنگ سوم صلیبی نیز لشکر کشید که قبل از آغاز جنگ در رودخانه‌ای غرق شد. فریدریش نسبت به سن و سالش بسیار پُخته تر نشان می‌داد، مردی سُرخ ریش، خوش سخن، جنگ‌آوری مصمم و رهبری شایسته بود. در رم پاپ را ناگزیر کرد که او را تاجگذاری کند سپس لومباردی را شهر به شهر به تصرف درآورد. سال ۱۱۶۲ میلادی میلان که مقاومت می‌کرد با خاک یکسان شد. وقتی پاپ الکساندر سوم زبان به اعتراض گشود، فریدریش پاپ جدیدی بر روی کار آورد. پادشاه فرانسه به پاپ فراری پناه داد. ایتالیای مستأصل سر به شورش برداشت. فریدریش که با سپاهی طاعون زده در رم بود به سوی شمال عقب نشست. سال ۱۱۷۶ میلادی در لنیانو به دست چریک‌های لومباردی در هم شکست و ناگزیر به تیرول گریخت. برای پرهیز از وضع بدتر، به ونیز رفت و جهت فرمانبرداری رکاب پاپ را به دست گرفت.

💡 مهندسان با استفاده از ابزارهای پیشرفته، سعی کردند تا این مدل جدید از موتور را در شرایط بسیار سخت بر روی کار آورند.

💡 هدف اصلی تیم تحقیق و توسعه این بود که بتوانند این فرآیند پیچیده صنعتی را با کمترین هزینه ممکن بر روی کار آورند.

💡 برای اینکه بتوانیم این سیستم نظارتی را به درستی بر روی کار آوریم، نیاز به آموزش‌های تخصصی و تجهیزات بسیار مدرن داریم.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران