بر روی کار امدن
لغت نامه دهخدا
( بر روی کار آمدن••• ) بر روی کار آمدن. [ ب َ ی ِ م َ دَ ] ( مص مرکب ) بروی کار آمدن. روی کار آمدن. ظاهر و نمودار شدن. ( آنندراج ). درخشیدن. مصدر کار مهمی شدن.
فرهنگ فارسی
( بر روی کار آمدن ) بروی کار آمدن روی کار آمدن.
جمله سازی با بر روی کار امدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 هنگام بر روی کار آمدن نازیها در آلمان، شمار آفریقایی-آلمانیهای کشور میان ۵٬۰۰۰ تا ۲۵٬۰۰۰ تن تخمین زده میشود. معلوم نیست که آیا این اعداد شامل آسیاییها نیز میشود یا نه. اگرچه سیاهپوستان در آلمان و مناطق اشغالی آن در اروپا مورد اذیت و آزار، اختهسازی، و کشتار قرار میگرفتند، اما هیچ برنامه مشخصی برای کشتن آنها به عنوان یک گروه ویژه وجود نداشت.