بر خلد سر بردن
مترادفها
به بهشت رفتن
لغت نامه دهخدا
بر خلد سر بردن. [ ب َ خ ُ س َ ب ُ دَ ] ( مص مرکب ) کنایه از پایداری و همیشگی و جاودانی یافتن. ( انجمن آرا ) ( آنندراج ). بر خلد سر کردن.
فرهنگ فارسی
کنایه از پایداری و همیشگی و جاودانی یافتن بر خلد سر کردن.
جمله سازی با بر خلد سر بردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 ای روی تو چو خلد و لبانت چو سلسبیل بر خلد و سلسبیل تو جان و دلم سبیل
💡 ای روی تو چون خلد و لب تو چو سلسبیل بر خلد و سلسبیل تو جان و دلم سبیل
💡 بر خلد گذشتیم و نکردیم نگاهی در میکده مردیم و شرابی نکشیدیم
💡 گر به سودای تو بر خلد تجلی گذرم تا در آن آینه نظاره روی تو کنم
💡 ساقی به نمی کز قدح باده چکانی بر خلد بخندان لب کوثر طلبم را
💡 با حذر باش از آن جعد معنبر نیر مار زیباست که بر خلد برین میگذرد
💡 شاعر در این بخش از غزل، از جدایی معشوق و آرزوی بر خلد سر بردن و رسیدن به بهشت ابدی در کنار او سخن میگوید.
💡 پس از سالها تلاش برای انجام کارهای خیر، او با آرامشی خاص در انتظار لحظهای بود که بتواند بر خلد سر ببرد و آرام گیرد.
💡 در داستانهای قدیمی، قهرمانان پس از انجام ماموریتهای دشوار و پرخطر، همواره آرزوی بر خلد سر بردن و ملاقات با پروردگار را داشتند.