لغت نامه دهخدا
بدزخمه. [ ب َ زَ م َ / م ِ ] ( ص مرکب ) بدمضراب. آنکه ساز بد زند:
زین سور بآیین تو بردند بخروار
زرّ و درم آن قوم که نرزند بدو تیز
از مطرب بدزخمه و شب بازی بدساز
سنگ و سرح ( ؟ ) وچپه زن و مسخره و حیز.سوزنی ( از یادداشت مؤلف ).
بدزخمه. [ ب َ زَ م َ / م ِ ] ( ص مرکب ) بدمضراب. آنکه ساز بد زند:
زین سور بآیین تو بردند بخروار
زرّ و درم آن قوم که نرزند بدو تیز
از مطرب بدزخمه و شب بازی بدساز
سنگ و سرح ( ؟ ) وچپه زن و مسخره و حیز.سوزنی ( از یادداشت مؤلف ).
بد مضراب آنکه ساز بد زند.
💡 سازهای زخمهای یا سازهای زهی زخمهای سازهایی هستند که با کمک زخمه به صدا در میآیند. مانند گیتار، تار، سهتار، عود (ساز)، ماندولین، بانجو، قانون، و سنتور و...
💡 ز بانگ زیر و بم چنگ کی به رقص آییم اگر بر آن نزند زخمه مرد خنیاگر
💡 زخمه به هر سان زدم، بر رگ تار نفس نغمه به سامان نگشت، کام نشد ذوق یاب
💡 و از زخمه طاعون و وبا خسته مشوریش از رنج مکن ناله ز تیمار میندیش
💡 زخمه فیلمی به کارگردانی و نویسندگی خسرو ملکان محصول سال ۱۳۶۲ ایران است.