بد حواسی

مترادف‌ها

حواس‌پرتی، بی‌دقتی، عدم تمرکز، گیجی

متضادها

دقت، تمرکز، هوشیاری

لغت نامه دهخدا

بدحواسی. [ ح َ ] ( حامص مرکب ) بی هوشی. بی حسی. آشفتگی و جنون. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

بی هوشی بی حسی.

جمله سازی با بد حواسی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 اصداف حواسی که به شب ماند ز در دور دانند که در هست ز دریای عطایی

💡 تپه چشمه حواسی در شهرستان خرم‌آباد، بخش دوره چگنی، دهستان کشکان، ۱ کیلومتری غرب روستای خاطره واقع شده و این اثر در تاریخ ۲۲ اسفند ۱۳۸۵ با شمارهٔ ثبت ۱۸۱۸۰ به‌عنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.

💡 اگر مدافعان برهان، آنچنان ارزش بشر را پایین می آورند و وی را برای شناخت، تنها محتاج حس می‌دانند، باید او را در شمار حیوانات قرار دهند؛ این درحالی است که اگر حس به تنهایی برای شناخت کافی بود حیواناتی که دارای دستگاه حواسی شبیه به دستگاه حواسی انسان هستند، باید می‌توانستند به علوم و حرفه های انسانی دست یابند.

💡 بد حواسی و عدم تمرکز در هنگام رانندگی می‌تواند منجر به تصادفات بسیار خطرناک شود، بنابراین رانندگان باید همیشه با دقت کامل رانندگی کنند.

💡 به دلیل بد حواسی ناشی از بی‌خوابی شب گذشته، او نتوانست تمام جزئیات مهم در جلسه ارائه گزارش مالی شرکت را به درستی یادداشت کند.

💡 برای مقابله با بد حواسی در محیط‌های شلوغ کاری، استفاده از لیست‌های چک‌بخش می‌تواند راهکاری بسیار موثر و کاربردی برای تمامی کارمندان باشد.

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران