بخیل شدن

لغت نامه دهخدا

بخیل شدن. [ب َ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) زفت و ممسک شدن. بخیل گشتن. تشدد. لحز. حصر. ( تاج المصادر بیهقی ). استقفال. تلحز.( منتهی الارب ). اکداء. ( یادداشت مؤلف ):
چنان آسمان بر زمین شد بخیل
که لب تر نکردند زرع و نخیل.سعدی ( بوستان ).

فرهنگ فارسی

زفت و ممسک شدن بخیل گشتن.

جمله سازی با بخیل شدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 می شود مال بخیلان باد دستان را نصیب خرده گل عاقبت خرج صبا خواهد شدن

کف پا یعنی چه؟
کف پا یعنی چه؟
زن یعنی چه؟
زن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز