باریک گشتن

لغت نامه دهخدا

باریک گشتن. [ گ َ ت َ ]( مص مرکب ) لاغر شدن. باریک شدن. باریک گردیدن. || خرد شدن. رجوع به باریک و باریک شدن و باریک گردیدن شود. لطف. لطافت. ( منتهی الارب ):
تن سودایی من در خم آن موی نحیف
گشته باریک که ابریشم سازش کردم.مسیح کاشی ( از ارمغان آصفی ).

جمله سازی با باریک گشتن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 به باریکی و تیزی موی و شمشیر نه روی گشتن و بودن بر او دیر

فاب یعنی چه؟
فاب یعنی چه؟
نکوهیدن یعنی چه؟
نکوهیدن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز