لغت نامه دهخدا
باج نامه. [ م َ/ م ِ ] ( اِ مرکب ) باژنامه. نامه خراج:
دل او برده باج نامه بحر
کف او کرده کارنامه جود.انوری ( از شعوری ج 1 ص 189 ).|| اسباب خانه و خدمت و خدمتگزار و نوکری و جاه و جلال و نخوت و غرور. ( ناظم الاطباء ).
باج نامه. [ م َ/ م ِ ] ( اِ مرکب ) باژنامه. نامه خراج:
دل او برده باج نامه بحر
کف او کرده کارنامه جود.انوری ( از شعوری ج 1 ص 189 ).|| اسباب خانه و خدمت و خدمتگزار و نوکری و جاه و جلال و نخوت و غرور. ( ناظم الاطباء ).
نامه خراج
💡 دمستك در سال 314 قمرى به اهالى مناطق ساحلى درياى مديترانه كه در تصرف مسلمانانبود، نامه اى نوشت و از آنان درخواست باج و خراج نمود. مسلمانان وساحل نشينان مديترانه از پرداخت باج به امپراتور روم شرقى امتناع ورزيدند.
💡 مفوقس پادشاه قبط كه باج گذار امپراطور روم بود و هر ساله مبالغ سنگينى باج وخراج مى داد، نامه پيامبر را دريافت كرد.