با بی زبانی ساخ

لغت نامه دهخدا

با بی زبانی ساختن. [ زَ ت َ ] ( مص مرکب ) خموشی گزیدن. ( آنندراج ). کنایه از سکوت ورزیدن و حرف نزدن باشد.

جمله سازی با با بی زبانی ساخ

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ۰. یک ربات نمی‌تواند به بشریت آسیب بزند، یا با بی‌عملی‌اش اجازه دهد که بشریت آسیب ببیند.

💡 یافت چو با بی کُلَهی خوشترش کج شد و برداشت کلاه از سرش

💡 استاندار هرمزگان با بیان اینکه ۲۱۰۰ واحد تعمیری و ۶۶۰ واحد احداثی خواهیم‌داشت، میزان خسارت زلزله را ۷۰۰ میلیارد تومان برآورد کرد.

💡 او با بیان این مثال‌ها می‌خواهد به صورت غیر مستقیم نتیجه بگیرد که تنها یک گرایش دینی جدید (از نظر عبدالبهاء همان دینی که پدرش تأسیس کرده‌است) می‌تواند باعث احیای جهان اسلام شود..

💡 این عجب کین رنگ از بی‌رنگ خاست رنگ با بی‌رنگ چون در جنگ خاست

💡 نادیده ز خاک ره او کحل بصیرت با بی بصری لذت دیدار چه دانی

انسجام یعنی چه؟
انسجام یعنی چه؟
مافیا یعنی چه؟
مافیا یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز