انحجاز

لغت نامه دهخدا

انحجاز. [ اِ ح ِ ] ( ع مص ) بازایستادن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). واداشته شدن. ( تاج المصادر بیهقی ). باز واداشته شدن. ( مصادر زوزنی ). امتناع. ( از اقرب الموارد ). || بحجاز آمدن. ( از منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( ز اقرب الموارد ). به حجاز شدن. ( مصادر زوزنی ).

جمله سازی با انحجاز

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 آسمان را کی رسد تا ناز از بیضا کند آنحجازی ماه من چون پرده از رخ واکند