هان دادگرا، ای که کف جود تو در بزم چون نظم من آموده همی از گهر آمد
گیتی انباشته از عیش چو باغ مینو است خاک آموده زاختر چو سپهر میناست
جهان پناها من بنده را فراغ روان در اهتمام تو آماده است و آموده
کابل خدا نه دهری آبستن از فساد کابل خدا نه چرخی آموده از فتن
پشت و پهلو کتف و بازو دست و پای یافتش آموده از خون هر کجای
زمین ز برف چو آموده دشی از نقره فلک ز نجم چو آکنده بحری ازگوهر