اماسیدن
لغت نامه دهخدا
( آماسیدن ) آماسیدن. [ دَ ] ( مص ) تمیدن. آماهیدن. نفخ.انتفاخ. وَرَم. تورّم. تهبﱡج. حَدر. باد کردن. دروء. تَفرّق. وَرَم کردن. نفخ کردن. منتفخ شدن. متوَرم شدن: و امیةبن خلف آماسیده بود [ پس از مرگ ] دست بدان نتوانستند کردن سنگهای بسیار بر وی افکندند. ( ترجمه طبری بلعمی ). و ابولهب بیمار بود چون این خبر بشنید [ خبر شکست کفار به بدر ] سیاه گشت و بیاماسید، و دیگر روز بمرد. ( ترجمه طبری بلعمی. ).
بقول ماه دی آبی که ساری باشد و لاغر
بیاساید شب و روز و بیاماسد چو سندانها.ناصرخسرو.
فرهنگ معین
( آماسیدن ) (دَ ) (مص ل. ) باد کردن، ورم کردن.
فرهنگ عمید
( آماسیدن ) باد کردن عضوی از بدن، ورم کردن، آماس کردن.
فرهنگ فارسی
( آماسیدن ) ( مصدر ) ( آماسید آماسد خواهد آماسید بیاماس آماسنده آماسیده ) باد کردن ورم کردن تورم.
تمیدن آماهیدن
جمله سازی با اماسیدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گرانش ماه سبب میشود افزون بر آماسیدن بخشی آبهای کرهٔ زمین، خشکیها نیز دستخوش تورم گردند که در سنجش با آماس آبها نامحسوس است. نیروی برآمده از گرانش ماه و لنگری که از جانب انباشته شدن آب به وجود میآید، سبب میشوند چرخش محوری زمین به آرامی ایست (ترمز) کند و بدینسان بر طول شبانهروز زمینی میافزایند. بررسی خطوط رشد و نمو سنگوارههای مرجانی بیانگر آن است که در ۳۵۰ میلیون سال پیش طول شبانهروز حدود سه (۳) ساعت کوتاهتر از شبانهروز کنونی بوده و طول سال خورشیدی به چیزی حدود ۴۰۰ روزافزون میگردیدهاست. بررسیهایی که از روی پیشینههای بجا مانده از خورشیدگرفتگیها و ماه گرفتگیهای گذشته انجام شده، نشان میدهد که روند افزایش طول روزهای زمینی ۰۰۱۶٪ ثانیه در هر سده بودهاست.