ام الرمح
لغت نامه دهخدا
ام الرمح. [ اُم ْ مُرْ رُ ] ( ع اِ مرکب ) لواء. ( منتهی الارب ) ( تاج العروس ) ( ناظم الاطباء ). عَلَم. ( ناظم الاطباء ). لوا و خرقه ای که بدان درپیچند. ( از ذیل اقرب الموارد ).
جمله سازی با ام الرمح
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 راغب مى گويد: (هز) به معناى تحريك به حركت شديد است. وقتى گفته مى شود:(هززت الرمح ) معنايش اين است كه من نيزه را به شدت تكان دادم، و نيز (اهتزالنبات ) به معناى اين است كه گياه از شدت سرسبزى تكان بخورد.
💡 - نصب كردن: سن الرمح: سنان را بر سر نيزه نصب كرد.