لغت نامه دهخدا
افسارسرخود. [ اَ س َ خوَدْ / خُدْ ] ( ص مرکب ) افسارگسیخته. بلامانع. آنکه اختیارش بدست خودش باشد. || نوعی از راندن اسب. ( یادداشت مؤلف ). رجوع به افسار و فسار شود.
افسارسرخود. [ اَ س َ خوَدْ / خُدْ ] ( ص مرکب ) افسارگسیخته. بلامانع. آنکه اختیارش بدست خودش باشد. || نوعی از راندن اسب. ( یادداشت مؤلف ). رجوع به افسار و فسار شود.
( ~. سَ رِ خُ ) (ص. ) کسی که فقط به رأی خود عمل می کند.
کسی که فقط به رأی خود عمل میکند.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بنابر اين ذكر راءفت و رحمت خداوند به عنوان يك علت مربوط به گروه چهارم است كههنوز تمام پيوندهاى خود را از خدا نبريده اند و همه پلها را پشت سر خود ويران نساخته اند.
💡 کوزهگران چو عاقبت از سر من سبو کنند بهر شراب عشق حق خود سر خود سبو کنم
💡 زاهدی دیدم خراب افتاده، گفتم: زاهدا سر مگردان از طریقت، سر خود را باز پوش
💡 گرفتهام سر خود را ز روی شوق بدست بدین امید که بر پایت افکنم چون گو
💡 نیست پروای سر خود، باد دست عشق را خنده بر طوفان زند از کاسه وارون حباب
💡 از حضرت امام محمد باقر عليه السلام منقول است كه: دوست نمى دارم كه سر خود راگل مصر بشويم، از ترس آنكه مرا ذليل گرداند و غيرت مرا ببرد.