اغاز کردن

«آغاز کردن» به معنای شروع نمودن یک کار، فعالیت یا فرایند تازه است که پیش از آن وجود نداشته یا انجام نشده است. این واژه بیانگر نخستین قدم در مسیر انجام یک هدف، برنامه یا تغییر مهم در زندگی فردی یا اجتماعی است. آغاز کردن معمولاً با تصمیم‌گیری و اراده همراه است و نشان‌دهنده تمایل فرد به حرکت و پیشرفت محسوب می‌شود. در بسیاری از موقعیت‌ها، آغاز کردن دشوارترین بخش یک کار به شمار می‌آید، زیرا نیازمند شجاعت و انگیزه است. با این حال، بدون شروع، هیچ پیشرفتی حاصل نمی‌شود و موفقیت نیز امکان تحقق نخواهد داشت. آغاز کردن می‌تواند مربوط به امور کوچک روزمره یا تصمیم‌های بزرگ و سرنوشت‌ساز باشد. شروع یک عادت جدید، یک رابطه تازه یا یک مسیر شغلی نمونه‌هایی از کاربرد این واژه در زندگی روزمره هستند. در متون ادبی و رسمی، این عبارت اغلب بار معنایی مثبت دارد و نشانه امید و حرکت رو به جلو است. این واژه یادآور شروع فصلی نو و گذر از رکود یا سکون به سوی پویایی و تلاش است.

لغت نامه دهخدا

( آغاز کردن ) آغاز کردن. [ک َ دَ ] ( مص مرکب ) بداء. ابتداء. بنیاد کردن. شروع.سر گرفتن. از سر گرفتن. انشاء. آغازیدن. آغاز نهادن. گرفتن. برداشتن. برداشت کردن. افتتاح:
بدشمن بر از خشم آواز کرد
تو گفتی مگر تندر آغاز کرد.رودکی.سرانجام آغاز این قصه کرد
جوان بود چون سی وسه ساله مرد.ابوشکور.برآغالش هر دو آغاز کرد
بدی گفت و نیکی همه راز کرد.ابوشکور.کنیزک در گنجها باز کرد
ز هر گوهری جستن آغاز کرد.فردوسی.همه نیکیت باید آغاز کرد
چو با نیکنامان بُوی در نبرد.فردوسی.ز مهراب و زال آن سخن راز کرد
نخستین از آن جنگ آغاز کرد.فردوسی.بفرمود تا نام او سر کنند
بدانگه که آغاز دفتر کنند.فردوسی.نگهبان در دخمه را باز کرد
زن پارسا مویه آغاز کرد.فردوسی.سر گنجهای کهن باز کرد
سپه را درم دادن آغاز کرد.فردوسی.گو پیلتن جنگ را ساز کرد
وز آنجایگه رفتن آغاز کرد.فردوسی.چو آغاز کردی بدینگونه جای
کجا آمدی جای از این سان بپای.فردوسی.سلیح و درم دادن آغاز کرد
جهان را ز گردان پرآواز کرد.فردوسی.من آغاز کرده بودم که بازگردم مرا بنشاند. ( تاریخ بیهقی ). آغاز کرد تا پیش خواجه رود. ( تاریخ بیهقی ). آغاز کردم آنچه رفته بود بشرح بازگفتم. ( تاریخ بیهقی ). چون او به خرگاه رسید حدیثی آغاز کرد... و سخت سره و نغز قصه ای بود. ( تاریخ بیهقی ). چون از این فصل فارغ شدم آغاز فصلی دیگر کردم. ( تاریخ بیهقی ). چون... فضیحت خویش بدید [ شتربه ] بمکاره آغازکند. ( کلیله و دمنه ). چون کاری آغاز کند [ شیر ] که بصواب نزدیک... باشد در چشم دل او آراسته گردانم. ( کلیله و دمنه ).
نطفه را گر ز قبول درِتو مژده رسد
کندآغاز هم از پشت پدر خندیدن.ضیاءالدین پارسی.آن امام القصه گفت آغاز کرد
دفتر عشاق از هم باز کرد.عطار ( مصیبت نامه ).یکی از آن میان زبان تعرض دراز کرد و ملامت آغاز. ( گلستان ). بنشست و عتاب آغاز کرد. ( گلستان ). هرگز کسی بجهل خویش اقرار نکرده است مگر آنکس که چون دیگری در سخن باشد همچنان ناتمام گفته، سخن آغاز کند. ( گلستان ).

فرهنگ فارسی

( آغاز کردن ) ( مصدر ) شروع کردن ابتدا کردن.
ابتدا بنیاد کردن

جمله سازی با اغاز کردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 سودا در سال ۲۰۱۰ تأسیس شد. این شرکت در سانمنشیا، چین مستقر است. در ماه مه ۲۰۱۸، این شرکت ساخت یک کارخانهٔ تولید با سرمایه‌گذاری ۲٫۶ میلیارد یوان و توانایی تولید ۱۰۰٬۰۰۰ دستگاه در سال را آغاز کردن که در اوت همان سال ساخت این کارخانه تکمیل شد.

💡 به‌طور کلی افراد برای آغاز کردن یک کسب و کار نوپا، مبلغ کمی از پول را برای فرایند بوت‌استرپ کنار می‌گذارند.